تبليغاتX
آیدا
کند شدم...مثه یه نوار کاست جمع شده

کند شدم و غیر قابل شنیدن

همه چیز تو ذهنم فقط شیفت پیدا می کنه و بعد تو دره سقوط  می کنه یا گم میشه یا عمدا گم و گورش می کنم...

همه چیزو می شنوم و انگار...لمس شدم

دارم رو فلسفه ی single and fabilous .به زور کار می کنم.نیاز به یه تلقین کار درست دارم.چیزی که چند وقتی سرم بهش گرم باشه....

 

 

+ نوشته شده توسط آیدا در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 و ساعت 11:58 |
دیروز کلی سعی کردم-نبودی-من همیشه ایم مشکلو داشتم که چند جا می نویسم و هیچ وقت هم نمیشه پیداشون کرد-خوشحالم که سر جاتی با همه چیزهایی که توش نوشته بودم...

در حال تجربه کردن یه اتفاق بی حاصلم...تابلوئه که سر انجامی نداره...خوش گذشت

+ نوشته شده توسط آیدا در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 و ساعت 11:38 |

The fact that sometimes we are doing horrible things doesn't mean that we are horrible people!We 're expriencing something and this is exactly what the life meant to be

+ نوشته شده توسط آیدا در جمعه نوزدهم فروردین 1390 و ساعت 16:25 |
این یکی از بزر گترین و خاص ترین اتفاقات زندگیمه ...

حتی اگه این نقش Back Vocal ای باشه...

این که بتونم زمزمه کوچولو یی توی پر معنا ترین آهنگ های زندگیم باشم...

و بتونم داد بزنم: خداحافظ عشق بی پایان من /خداحافظ/آسمانی...

یا

ماهی سیاه کوچولو دل به دریا زد و رفت...

مرسی کیوان عزیزم

+ نوشته شده توسط آیدا در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 و ساعت 22:49 |
 عاشق اریکسون بودم

و تجربم با این یکیم تموم شد

سلام ایرانسل

و من بالاخره جواب همه این ۱۱ ماهو گرفتم

I am a real Manager now

و

Thoughts become things

خیلیییییییی خوشحالم

 

+ نوشته شده توسط آیدا در چهارشنبه یکم دی 1389 و ساعت 16:55 |
امروز حسش کردم که چه حالی داره

وفتی که یه نفرو که بهت بد کرده و هنوزم داره بد می کنه و انگار تا ابد هم ادامه داره رو له نکنی

چون یه جورایی دوسش داری.

می دونی بهترین راه اینه آروم  بهش بگی خداحافظ...و دور شی

و در حالیکه هنوز داره حرف میزنه یه لحظه نگاش می کنی و می بینی که چقدر احساس غرور می کنه از پیروزیش...

و روتو بر می گردونیو می ری و اون هیچ وقت نخواهد فهمید...هرگز نمیشه کسیو که دوست داری له کنی  حتی اگه حقش این باشه و این گاهی تنها نجات بخش و ختم کننده غائلست ...

و دور شدن تنها راه درمان  

 

+ نوشته شده توسط آیدا در پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389 و ساعت 19:32 |
تو این چند روز ه

گاهی به حس از دست دادن یک عزیز فکر کردم...

چقدر ابعاد محتلفی داره

اما ته همش اینکه

اتفاقیه که از روز اول زندگیت وقت داری خودتو براش آماده کنی

چون منتظره ترین (در مقابل غیر منتظره)اتفاق زندگی هر آدمیه...

+ نوشته شده توسط آیدا در یکشنبه چهاردهم آذر 1389 و ساعت 11:12 |
یه چیزایی هست تو تنهایی آدما که بودنش خوشاینده...

یه جوری آدم بهش معتاد میشه...

یه قانونی هست که میگه هر چیزی رو به اندازه کافی تجربه کن و بعد ازش رد شو...تجربه کن .بوبکش و چیزهای باحال هر تجربتو با خودت ور دارو ببر...

دارم فک می کنم این یه سال چقدرررررررررررررررر خوب بود نه اتفاقاش بلکه آیدای از توش بیرون اومدش

I like my life  the way it is...

+ نوشته شده توسط آیدا در چهارشنبه دهم آذر 1389 و ساعت 17:30 |
دارم امتحان می شم...

تو باشی بین یه عالمه حس خوب و مهربون .بین حس امنیت و همه حرفهای گنده ی قشنگ قشنگ که کمشون داشتی...همیشه کمشون داشتی ...

با یه تیکه گوشت خوش ترکیب کدومو انتخاب می کردی...

من اولیو انتخاب کردم ولی فکر کنم  هر شب خواب گوشت خوش ترکیبو ببینم...

یه دوستی می گه تو آفرودیتی ...

همینی هستی که هستی...بهش می گم آره رفیق منو خوب شناختی

+ نوشته شده توسط آیدا در چهارشنبه دهم آذر 1389 و ساعت 16:49 |
هرگز ندانستم در کدام نقطه از این نزدیک به سی سال

می توانستم

 گرهی

بزنم،پیوندی...

که من بیش تر قهرمان گسستنم.رها کردن،جا گذاشتن و رفتن....

+ نوشته شده توسط آیدا در دوشنبه یکم شهریور 1389 و ساعت 20:35 |