راحت راحت
تولدت مبارک my little sister
مثه دیروز عصر...
جوری که حتی نمی تونم فکرهای خوبمو باور کنم.
فقط خوبیش اینکه می دونم در عین عمق
حس عمیقش
مقطعیست.
دنبال معجزه نیستم
دنبال لبخند آیدام.
باید توجه کنم.به خودم.به آیدای من.
می خوام بو بکشم.
می خوام حرکت کنم.آروم و مصمم.
هیچ چیز از دست رفتنی نیست.
هیچ چیز برای من با اهمیت تر از رنگ نیست
و هیچ چیز پررنگ تر از خیال لبخندی مرموز و شیطنت آمیز- به سبک خودم-برای من نیست...
آیدا رهاست.
من ازلحظه ها عبور می کنم.من از لحظه ها عبور خواهم کرد.من مسئول آیدا هستم...
آیدای عزیزم یه شکارچی ۲۹ ساله هست که همیشه مراقبته.
....
توی این خلسه خوشبخت گاهی با ضربه محکم یه نگاه غریبه به خودم میایم و یادم می افته
که چیزهایی رو توی این راه برای خودم برداشتم که منو محکم به زمین می چسبونه...
این حس برام خیلی غریبه.انگار که دوسش نداشته باشم...
feel I know you
I don't know how
I don't know why
I see you feel for me
You cried with me
You would die for me
I know I need you
I want you to
Be free of all the pain
You hold inside
You cannot hide
I know you tried
To be who you couldn't be
You tried to see inside of me
And now i'm leaving you
I don't want to go
Away from you
Please try to understand
Take my hand
Be free of all the pain
You hold inside
You cannot hide
I know you tried
To feel...
To feel...
هر چند که به این نوع غافلگیریها عادت کردم...
دارم فکر می کنم چند تا آدم تو کل کل زندگیم هستن و بودن و خواهند بود که بتونن این طوری با کمترین داده به هدف بزنن.
حس عجیبی دارم.
دوست دارم کیوان.
تولدت مبارک عشقممممممممممممممممممممممممم
اومدم اینجا که....
مینو ...
وقتی دیدمت بدنم یخ زد به وضوح و یه حلقه اشک تو چشام جمع شد.
تو کجایی...
من هنوز همه دست خط های تورو توی دفترا و کتابام نگه داشتم.
هنوز همه چیز درست مثه همون موقع ...
با خط قشنگ تو....
هرگز گسستن از چیزهایی که زمانی عمیقا بهشون دلبسته بودی
ممکن نیست.
تو هم جزو همون مفاهیم در زندگی کودکانه من بودی.
دارم بهت فکر می کنم...
بزرگ با مداد تو دفترم نوشتی
تو را من چشم در راهم...
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم.
