شکارجی -رو
ممارست می کنم.
مینا گفت که این می تونه به زعم آقای پدر یه تمرین باشه و من در این لحظه این تمرینو دوس دارم.
یه شکارچی قوی دوباره تفنگشو گذاشته رو شونشو داره بو میکشه از روی سمت وزش باد ومیزان تازه بودن کثافت حیوونا و از روی آثاربه جا مونده روی درختها و... داره دنبال شکارش می گرده.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 11:33 توسط آیدا
|