تامل

لبه ای که شکارچی روش راه میره اونقدر تیزه که براحتی هر کسی رو مجروح می کنه الا شکارچی رو

تا وقتی که شکارچی باقی بمونه.

۰۰۰ واسه شکارچی بودن لازمه که روی لبه راه بری و نمی تونی روی لبه راه بری مگه شکارچی باشی.بنظر خیلی ها این تناقضه ولی واسه آیدا عین هماهنگیه.

این همون حس جدیدته آیدا.همون حسی که شاید می شناختیش ولی هیچ وقت اینقدر از نزدیک لمسش نکرده بودی...

تعویض ادعا

راستش زیادم مطمئن نیستم که نباشی

رژلب

هر ۲ دقیقه یکبار رژ لبمو چک می کنم و اگه پاک شده باشه دوباره پررنگش می کنم.

اگه باهوش باشی می فهمی چرا دارم خودزنی می کنم؟؟؟؟

مطمئنم که نیستی

یه اعتراف

از این که اینقدر جدی عصبانی می شم گاهی لذت می برم

اولتیماتوم از نوع آیداییش

سلام مامان بزرگ
هر جور حساب میکنم نمیفهمم چند سالته ؟؟؟؟
مثلا میخوای بگی گواهینامه داری یا BMW ماهم گواهینامه داریم جرا اینقدر پز نمیدیم البته BMW نداریم

نظرتونو به این کامنت جلب می کنم

من نمی دونم کی این آدما رو مجبور می کنه مطالب کسی رو که نمی شناسن بخونن و نظر بدن!

هر کی منو می شناسه اون BMW رو هم می شناسه و می دونه تو زندگی من چه جایگاهی داشته .البته تو قطعا اینقدر سن نداری که یادت بیاد اون موقع ها از این BMW جدیدا تو کوچه و خیابون نریخته بود.اگه این پستو گذاشتم به این دلیل بود که اون ماشین یکی از بهترین چیزهایی بوده که من توزندگیم داشتم یعنی می تونستم برای ساعاتی داشته باشم و نمی ذارم کسی حتی یه غریبه فضول بهش اهانت کنه.

در ضمن گواهی نامه داشتن پز نداره .چون همه دارن .احتمالا یه چند ساله دیگه که سن تو هم برسه و بتونی بگیریش می فهمی که چندان هم آرزوی محالی نیست!

بازهم اکیدا توصیه می کنم پاتو از افکار من بکشی بیرون چون من از آدمای بیکار به خصوص هندی باز!! هیچ خوشم نمیاد.برو واسه اونایی کامنت بذار که هم قد خودت باشن.

در ضمن من ۲۸ سالمه زیاد حساب کردنش سخت نبود!!!

گواهی نامه

گواهی نامه رانندگیم جلومه.دارم نگاش می کنم.خوب خوب.

تاریخ صدور:..../.../۱۳۷۷ .ده سال گذشته.باورم نمیشه .شایدم میشه .شایدم منصفانست.

تو این ده سال خیلی چیزا تغییر کرده .به اندازه ده سال...

چقدر هیجان زده بودم.من رانندگی رو با BMW مون یاد گرفتم.نمی دونم منطقی بود یانه ولی من اینکارو می کردم.بعدش هم از ۲ ماه قبل از ۱۸ سالگیم شمارش معکوس واسه ۱۸ سالگی و گرفتن گواهی نامه...

درست روز ۱۸ سالگیم رفتم امتحان دادم.حتی تحمل نداشتم ۱ روز ازش بگذره.دفعه اول قبول شدنم هم که کلی کف و خون بود!

حالا ده سال گذشته و باید گواهی ناممو تمدید کنم .

یه چیز تغییر نکرده.هیچ وقت.همیشه عاشق رانندگی بودم.

 

از تبریز برگشتم

من از تبریز برگشتم.

یه روز هم بیشتر موندم ولی بلاخره برگشتم.

با یه رد کبودی+بی حوصله+۵ ساعت تاخیر->برگشتم.

باز هم شل

آرزوهایی که حرام شدند
 
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند
لستر وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!

یه هدیه

My sweet Lord
Mm, my Lord
Mm, my Lord

I really want to see you
Really want to be with you
Really want to see you, Lord
But it takes so long, my Lord

My sweet Lord
Mm, my Lord
Mm, my Lord

I really want to know you
I really want to go with you
Really want to show you, Lord
That it won't take long,
my Lord Hallelujah

My sweet Lord Hallelujah
Mm, my Lord Hallelujah
My sweet Lord Hallelujah

I really want to see you
Really want to see you
Really want to see you Lord
Really want to see you Lord
But it takes so long,
my Lord Hallelujah

My sweet Lord Hallelujah
Mm, my Lord Hallelujah
My my my Lord Hallelujah

I really want to know you Hallelujah
I really want to go with you Hallelujah
Really want to show you, Lord Ahh
That it won't take long,
 my Lord Hallelujah

Mm, mm Hallelujah
My sweet Lord Hallelujah
My my Lord Hallelujah

Mm, my Lord Hare Krishna
My my my Lord Hare Krishna
Oh, my sweet Lord Krishna Krishna
Ooh, ooh Hare Hare

Now, I really wanna see you Hare Rama
Really wanna be with you Hare Rama
Really wanna see you, Lord Ahh
But it takes so long,
my Lord Hallelujah

My Lord Hallelujah
My my my Lord Hare Krishna
My sweet Lord... Hare Krishna,
Krishna Krishna, Hare Hare,
Gurur Brahma, Gurur Vishnu,
Gurur Devo Maheshwara,
Gurur Sakshat,
Parabrahman, Tasmai Shri,
Gurave Namah, Hare Rama,
Hare Krishna, Hare Krishna,
Krishna Krishna, Hare

مارتیک باز هم

یه دوستی بعد از چند سال چند روزه که پیداش شدهُ.یعنی پیداش کردم... و این برام جالبه

.....

 

همه جا دنبال عشق می گشتم

جز توی چشمای تو

.....

بازهم قرارگیری موسیقی در جهت تفکر.

بی ماست

تند تند از پله ها بالا می رم

کلیدو می چرخونم کفشامو در می یارم ...

می رم تو اتاق کولرو روشن می کنم کیفمو یه چیزی مثه پرت کردن تقریبا میندازم گوشه تخت.

جلوی آینه می ایستم یه آینه قدی همیشه دوست دارم وقتی لباسامو عوض می کنم خودمو تو آینه ببینم...

روسریم رو سرم نیست .خیلی گرمه.کی افقی می شم.

دکمه های مانتومو باز می کنم سومی چهارمی...

یادم میاد باید از سوپر ماست می خریدم.خوشی من هیچ وقت بدون ماست تکمیل نمیشه.

دوباره دکمه ها رو ببند اولی دومی ... اه ولش کن نمی تونم تحمل کنم این کثا فت دوباره به تنم بچسبه .

همرو در میارم و می رم جلوی کولر وبعد دوش می گیرم.

عصبانیم از اینکه ماست ندارم و خوشحالم از اینکه گند یه روز گرم تابستونی زیر مانتو و روسری از تنم برداشته شد.

در نهایت حس مبهمی دارم.اجبار انگار تنفر هم داره باهاش...

افقی شدم و بی ماست و مبهم به سقف نگاه می کنم...

 

عنکبوت

با اینکه عنکبوتها برام زیاد جذاب نیستن دیروز خیلی به اون سه تا فکر کردم.

مخصوصا اونی که مال توالت بودو فرهیخته تر می زد و اینکه چطوری ممکنه خورده شده باشه.البته اینو بگم که کیفیت زندگی همه عنکبوتهایی که تو توالت زندگی می کنن یکی نیست.چون اوصولا توالتها هم یکی نیستن.یه بار داداش می گفت که توخارجه ملت توالتهاشونو موکت می کنن و پارکت گرونو فلان...خوب تو کیفیت تفکر و دیدگاه عنکبوتهای ساکن توالت تاثیر می ذاره!

به اون دوتای دیگه کمتر فکر کردم.

 

fast love

 

Looking for some education
Made my way into the night
All that bullshit conversation
Well baby cant you read the signs

I wont bore you with the details baby
I dont even want to waste your time
Lets just say that maybe
You could help to ease my mind
Baby, I aint mr. right

Chorus
But if youre looking for fastlove
If thats love in your eyes
Its more than enough
Had some bad luck
So fastlove is all that Ive got on my mind

Whats there to think about baby?

Looking for some affirmation
Made my way into the night
My friends got their ladies
Theyre all having babies
But I just want to have some fun

I wint bore you with the details baby
Gonna get there in your own sweet time
Lets just say that maybe
You could help to ease my mind
Baby, I aint mr. right

Chorus

Whats there to think about baby?
Get yourself some lessons in love

In the absence of security
I made my way into the night
Stupid cupid keeps on calling me
But I see nothing in his eyes
I miss my baby
I miss my baby, tonight
So why dont we make a little room
In my bmw babe
Searching for some peace of mind
I help you find it
I do believe that we are practicing
The same religion
You really ought to get up now

Looking for some affirmation?

میرم

امروز احتمالا زودتر می رم خونه و می خوابم تا وقتی شقایق بیاد.

اصلا حوصله ندارم.اصلا.

درخواست

من هیچ وقت هیچ کاری با این حرفها نداشتم .خالی از قضاوت راجع به مذهبو دینو...اما الان واقعا غمگینم و فک می کنم یه عالمه حرف باید بزنم.

نمی دونم منشا چیه اساسا خود دینه جهان سومی بودنمونه ساده لوحی یا حتی زیاده خواهی مردممه.نمی دونم چیه...ولش کن حوصله ندارم راجع بهش بنویسم.

فقط اینکه دیشب که فیلم "مشق شب" رو می دیدم .قبلا ندیده بودم.از اونجاییکه اون بچه ها همسن من بودن یعنی زمان تهیه فیلم زمستان ۶۶ بود که من دقیقا اون موقع دوم دبستان بودم...احساس خاصی به دیالوگ ها داشتم .کلی اشک ریختم با اینکه دیالوگ ها کودکانه بود اما یه غم وحشتناک داشت توش .غمی که مال مردم من بود . مال بچه های هم سن و سال من بود.غمی که بدجوری وجود داشت و الان حتما فقط نوعش تغییر کرده و در خیلی موارد حتی اونم تغییر نکرده .با پیش زمینه ای که در ارتباط با اون بحث های ارتجاعی راجع به دین و مذهب هم داشتم قبلش .حالم تا صبح بد بود هنوزم هست.

احساس تنفر دارم از این همه طوطی وار حفظ کردن اعتقاد.حفظ کردن باورهات.این درده.اینکه ندونی چی می خوای و فقط خم و راست شی.این که حتی به اصول اولیه و مشترک همه ادیان که به عبارتی همون اصول سه گانه زرتشته عمل نکنی اما خوشحال باشی که دعا می خونی تندتند به زبان عربی و روح خودتو امواتتو شاد می کنی.

اینکه عقده بیرون ریختن خود تو داری ولی همه فکرو ذکرت اینکه محرم و نامحرمو لاخ مووو درز چادرو هزار تا کوفتو زهرمار دیگه بعدشم دستاتو تا آرنج پر از طلا می کنیو جیرینگ جیرینگ صداشونو در میاری.

اعتراف می کنم از اینکه این قصه ها تو حاشیه زندگیم داره به وفور دیده می شه احساس مزخرفی دارم.

خدایا از این همه جهل نجاتمون بده.

 

گابریل گارسیا مارکز

اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام و قطعه کوچکی زندگی به من ارزانی می‌داشت،
شاید همه آنچه را که به ذهنم می رسید را بیان نمی‌‌داشتم، بلکه به همه چیزهائی که بیان می‌کردم فکر می کردم.
اعتبار همه چیز در نظر من، نه در ارزش آنها که در معنای نهفته آنهاست

کمتر می‌خوابیدم و دیوانه‌وار رویا می دیدم، چرا که می‌دانستم هر دقیقه‌ای که چشمهایمان را برهم می‌گذاریم ٬
 شصت ثانیه نور را از کف می‌دهیم. شصت ثانیه روشنایی

هنگامی که دیگران می‌ایستند ٬ من قدم برمی‌داشتم و هنگامی که دیگران می‌خوابیدند بیدار می ماندم.
هنگامی که دیگران لب به سخن می‌گشودند٬ گوش فرا می‌دادم و بعد هم
از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظّی که نمی بردم .

...با اینکه اینها از زبان گابریل گارسیا مارکز گفته شده ولی من بعید می دونم تاکید اون رو یاین حرفا درزمینه این باشه که اگه چیزی رو که الان ندارم داشتم چنین و چنان می شد.من هیچ وقت مارکز رو اینطوری ندیده بودم...


 

یوهویوهو

یک مانتویی پوشیدم...

گل کلی.یوهو یوهو.روحم شاد شده الان.

 

تست

این نتیجه یه تسته واسه آیدا!!!خیلی ممنون.راست مغز عزیزبه به !به به

اين‌ امتياز نمايانگر آن‌ است‌ كه‌ شما يك‌ شخص‌راست‌ مغز هستيد. سمت‌ راست‌ مغز كنترل‌ كننده‌توانايي‌هاي‌ فضايي‌، درك‌ و احساس‌ هنرمندانه‌ و افكارخلاقانه‌ و مبتكرانه‌ است‌.
    نيمكره‌ راست‌ مغز است‌ كه‌ مسايل‌ را به‌ طور كلي‌ وكل‌ نگرانه‌ مجسم‌ و ادراك‌ مي‌كند. به‌ عبارت‌ ديگر،شما مايليد به‌ جاي‌ مشاهده‌ جزييات‌ سازنده‌ وتشكيل‌ دهنده‌، تصوير اصلي‌ و بزرگ‌ را ببينيد. به‌همين‌ شكل‌، نيمكره‌ راست‌ مغز است‌ كه‌ يك‌ الگوي‌كلي‌ را از قطعات‌ جزيي‌ و فردي‌ بازسازي‌ مي‌كند و نقطه‌نظرات‌ و نگرش‌هاي‌ جديد را به‌ وجود مي‌آورد.
    يك‌ شخص‌ راست‌ مغز، از استعداد هنر و موسيقي‌برخوردار است‌ و به‌ كند و كاو در آداب‌، مناسك‌،تشريفات‌، آيين‌، شعائر، عرفان‌ و تصوف‌ علاقه‌ خاصي‌دارد. به‌ عنوان‌ يك‌ شخص‌ راست‌ مغز، عمدتا مايليدبه‌ شيوه‌اي‌ خلاقانه‌ و ناخودآگاه‌ مسايل‌ جديد را يادبگيريد و همين‌ منتهي‌ به‌ يك‌ واكنش‌ احساسي‌،عاطفي‌ نسبت‌ به‌ شرايط و موقعيت‌هاي‌ تحليل‌ گرايانه‌مي‌شود. در بسياري‌ از موارد، وقتي‌ پاسخ‌ صحيح‌ يك‌سؤال‌ يا مشكل‌ را دريافت‌ مي‌كنيد، بدون‌ آن‌ كه‌بفهميد اين‌ پاسخ‌ چگونه‌ حاصل‌ شده‌ است‌، به‌ شهودو الهام‌ (حس‌ ششم‌) خودتان‌ تكيه‌ مي‌نماييد.
    نيمكره‌ چپ‌ مغز مسايل‌ را به‌ صورت‌ سلسله‌ وارتجزيه‌ و تحليل‌ مي‌كند، در حالي‌ كه‌ نيمكره‌ راست‌ به‌ندرت‌ چنين‌ پردازشي‌ را ايفا مي‌نمايد. درنتيجه‌، به‌عنوان‌ يك‌ شخص‌ راست‌ مغز، بدون‌ آن‌ كه‌ اولين‌ كار رابه‌ اتمام‌ برسانيد، مايليد از اين‌ شاخ‌ به‌ آن‌ شاخ‌ بپريدو به‌ سراغ‌ كار ديگري‌ برويد. اين‌ يك‌ نقطه‌ ضعف‌محسوب‌ مي‌شود، چرا كه‌ گاهي‌ اوقات‌ خودتان‌ را باكارهاي‌ متعدد ناتمامي‌ مواجه‌ مي‌بينيد. از اين‌ رو،فهرست‌ سازي‌ و برنامه‌ ريزي‌ زمان‌ بندي‌ شده‌ را ازهمين‌ حالا آغاز كنيد تا نظم‌ و ترتيب‌ يافته‌ و بدون‌فرار از كاري‌ و شروع‌ كار ديگري‌، به‌ نحو مؤثري‌ كارها رابه‌ پايان‌ برسانيد.(مرسی نصیحت.حکمند)

امروز

ام .بی حوصله هستم.صبح با یلدا صحبت کردم.حوابم میادو انرژیم کمه.

حوصله ندارم.

دارم باز می شم از هم

دلم گرفته

دلم عجیب گرفته است

تمام راه به یک چیز فکر می کردم

و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد...

 

تبریز -مامان و بابا

بلیت تبریزمو گرفتم .واسه ۲۵ تیر.یه حس مشکوکو عجیب دارم.

عید که از تبریز بر می گشتم خیلی دلم گرفته بود.انگار از الان دچار ادامه اون دلتنگی شدم...

یادمه همه راهو تا تهران یا رانندگی کردمو تو خوابو خیال بودم

یا روی پاکت نامه تند تند می نوشتم.

لحظه به لحظش عجیب بود مثه الان...

 

پز داداشامو می دم

http://www.k1honarmand.com/125.htm

Elle Est D'Ailleurs -به یاد قدیما !!شقی ومن که اینو بسیار عالی !!می خوندم

Elle a de ces manières de ne rien dire
Qui parlent au bout des souvenirs
Cette manière de traverser
Quand elle s'en va chez le boucher
Quand elle arrive à ma hauteur
Pour moi c'est sûr, elle est d'ailleurs

Et moi je suis tombé en esclavage
De ce sourire, de ce visage
Et je lui dis emmène moi
Et moi je suis prêt à tous les sillages
Vers d'autres lieux, d'autres rivages
Mais elle passe et ne répond pas
Les mots pour elle sont sans valeur
Pour moi c'est sûr, elle est d'ailleurs

Elle a de ces longues mains de dentellière
A damner l'âme d'un Werner
Cette silhouette vénitienne
Quand elle se penche à ses persiennes
Ce geste je le sais par cœur
Pour moi c'est sûr, elle est d'ailleurs

Et moi je suis tombé en esclavage
De ce sourire, de ce visage
Et je lui dis emmène moi
Et moi je suis prêt à tous les sillages
Vers d'autres lieux, d'autres rivages
Mais elle passe et ne répond pas
L'amour pour elle est sans valeur
Pour moi c'est sûr, elle est d'ailleurs

Et moi je suis tombé en esclavage
De ce sourire, de ce visage
Et je lui dis emmène moi
Et moi je suis prêt à tous les sillages
Vers d'autres lieux, d'autres rivages
Mais elle passe et ne répond pas


تامل3-نیچه

... پس حقيقت چيست؟ لشكري متحرك از استعاره ها، مجازهاي مرسل، و انسان گونه-انگاري ها، و در يك كلام، مجموعه اي از مناسباتِ انساني كه به طرزي شاعرانه و بليغ تقويت، دگرگون، و آرايش شده باشند، و پس از كاربرد بسيار، در نظر مردمان استوار، مرسوم، و اجباري جلوه مي كنند: حقيقت ها آن پندارهايند كه از ياد برده ايم كه پندارند، استعاره هايي كه فرسوده و بي خاصيت شده اند، سكه هايي كه نقش آن ها از ميان رفته، و ديگر نه چونان سكه، بل به عنوان فلز به آن ها نگريسته مي شود ...

تامل2

...

Or say that the end precedes the beginning,‎
And the end and the beginning were always there
Before the beginning and after the end

...

تامل

I'm already given to the power that rules my fate.

and I cling to nothing ,So i'll have nothing to defend.

I have no thoughts,so i'll see.

I fear Nothing,So i'll remember my self

Detached and at ease,I will dart past the eagle to be free

اینجا که باشه راحت تر روش تمرکز می کنم..

ادامه

من بار قبل در تهران که این موضوع رو مطرح کردید احساس کردم به خاطر رفتارم که بد بوده بهتون مدیونم.نخواستم زمان تصمیم اون موقع باشه.اما حالا حاضرم واسه هر تصمیمی که گرفته بشه.

هیچ مشکلی نیست.شاید به نظرت بعضی چیزا ادعا باشه .مثه اینکه قضیه راحته ولی میشه امتحانش کرد .دفه پیش شرایط فرق می کرد.من بابت هر نوع بی ادبی هم عذر می خوام.چون ذاتا آدم بی ادبی نیستم.

برای یه دوست افغان

من هیچ وقت نمی تونستم وکیل بشم یا قاضی .فکر نمی کنم .من علوم نوشته شده رو دوس ندارم.علومی که منشاش وجودیت نیست .علومی که کاربردش و قصش نظم دادن به منو توست منشاش رفتارهای من وتوست منشاش سیاسته و بوسیلش میشه تفاوت درست کرد حتی اگه هدفش برابریه.منو ببخش !اگه اینو نوشتم به این خاطر بود که احترام ویژه ای برای رفقای افغانم قائلم با اینکه در کل ملیت رو هم میشه پشم در نطر گرفت و خیلی فراتر رو دید.ولی من واقعا هیج سنخیتی با قانون و حقوق ندارم!!!!!

(البته اینو کاملا قبول دارم که قطعا شما دیدگاه متفاوتی نسب به این قضیه دارید اما فعلا این دیدگاهه منه .شاید عوض شه شاید هم تا آخر همین بمونه)

کوزت

گوشی موبایلم افتاد زمینو داغون شد.

کسی نیست بخواد به یه دختر کبریت فروش کادوی روز زن یه گوشی موبایل بده.حتی اگه یه کوزت واقعی باشه

عصبانی

الان داشتم با مامان حرف می زدم.

گفت دیشب رفته دکتر.

فکر می کنم کمی عصبانی شدم.

نمی دونستم چی بگم فقط گفتم اگه پول نگرفتن لطفا دیگه پیششون نرو .اینطوری خجالتمون می دن!

فکر کنم هنوز عصبانیم!

دل و دیده

مشکلتم که معلوم شد

مشکلت ظاهرا مربوط به دل و دیده و... بوده.

any wayامیدوارم واقعا  همونطور زندگی کنی و پیش بری که دوس داری.

دوباره خداحافظ

به نظرت آیدا خارجی میشه!!!

راستشو بخوای مقدار زیادی خوشحالم و هیجان درونی دارم

هر ۱۵ دقیقه یکبار این جملاتو که از شرکت....... برام فرستادن می خونمو قند تو دلم آب میشه

You will be contacted soon and we are not going to loose you as you showed up talented with nice attitude during Interview.

Dismiss

عجب جلسه مزخرفی

یک هفتست هی داره عقب میفته!

هی snooze می کنم اما فایده نداره

دیگهDismiss شد واسه همیشه به من چه

اهواز بمونه با اون پهنای باند مسخرش!!

خداحافظ

آی عصبانیم از دستت. از این بچه بازیهای مسخره که من اصلا حالشو ندارم.

ببین کوچولو !هر آدم کوچیکو بزرگی الان تو این دوره زمونه می دونه که وقتی موبایلتو رو .... Divertکنی پیغامهای دری وری می ده و اصلا ببین رسما به درک.ولی این روشها اساسا حال منو بهم میزنه.می فهمی اساسا.من نمی دونم مشکل تو با کیه و چیه ولی قطعا مشکل داری اونم از نوع جدیش

So من می پذیرم بعضی از آدمها هر چند هم خیلی بزززززرگ مشکلات ساده رو به پیچیده ترین روشها حل می کنن. و می پذیرم که تو هم انتخاب کردی با مسائلت این طور ی بر خورد کنی.اساسا شعور  هیچ قضیه ای برای من اینطوری تعریف نشده.می فهمی. یه آدم باهوش و شکارچی اینطوری عمل نمی کنه.

چند در صد هم واسه این باشه که شاید به دلیل بلایا و اتفاقات طبیعی! زندگیت نیست شدی.

من care نمی کنم چرا .فقط می گم روشت اشتباهترین روشه.حتی اگه فقط می خوای چیزی رو عوض کنی یا حتی حوصله کسی رو نداری می تونی فقط بگی خفه شو من حوصله کسیو ندارم.این خیلی فهمیدنش ساده تره و خیلی میشه به این حس احترام گذاشت.

بگذریم.خداحافظ .

خواب

نمی تونی باور کنی که چقدر خوابممممممممممممم میاد

و بعد بعدش

واما باز هم چیزی که می خواستم بگم بهت لافکادیو...

نگفتم.

می گم بهت

و قبل بعد بعدش یه سوال دارم.

تو اون بسته سیاهرنگ یه absoloute تمشک و یا حداقل توت فرنگی و یا حداقل حداقل لیمویی نبود؟؟؟

سالوووووووووووووووووووووووووووت.

عمه آیدا!!

بعدش:رضا و آریای عزیزم

بله.عزیز.من هرگز و لحظه ای نبوده که از زمان تولدتون تا به حال به حضورتون و بودنتون فکر نکرده باشم.

نمی دونم فاصله بین ما چقدره.یک سانت .دو سانت.چند متر و یا...

این خیلی جالبه رضا من در نگاه تو دیشب سوالهای زیادی می دیدم.همانطور که شاید تو هم دیده باشی.

نمی دونم چرا اما نشد باهاتون حرف بزنم.مثلا بپرسم مدرسه چه خبر حالتون خوبه چه غذایی رو بیشتر دوست دارین چه گیم هایی رو دوس دارین ؟دوست دارید بیاید خونه من؟

و بهتون بگم که می تونید منو آیدا صدا کنید یا خالو یا هر چیزی که حال می کنید...

دیشب فقط فرصت شد باهاتون یه عکس بگیرم .ازت بخوام کنارم بشینی و وقتی دیدم دلم پیشتونه به بهانه فوتبال بیام کنارتون یه چند دقیقه ای بمونم..

صبح خواب بودید و من کلی یه دل سیر نگاتون کردم...فکر می کنم دوستون دارم.

دل درد

یکی هست که بدجوری الان رو نرومه!but who cares?!Not me...HE is just an other lemon tree.

دیگه رو نروم نیست.قورتش دادم.

می خواستم اونی که گفته بودم بنویسم اما الان یه حس  متراوش دیگه دارم که اول اونو باس بگم.

قبلش:دل درد و حالت تهوع دارم شاید به خاطر سفر یه روزه به جنوب.

اونقدرها هم مهم نبود.اهمیتش فقط در اینه که دستشویی واحد ما در یه همچین روزی خراب شده و باید کلی راه برم تا به اولین دستشویی بعدی در واحد بغلی برسم و از اون طرف چون کف کفشم تو قبرستون در اهواز کنده شده تق تق می کنه و دوست ندارم باهاش راه برم.هرچیزی که دم دستم بودو سعی کردم با چسب مایع بچسبونم کف اش .ولی فایده ای نداره!!مدتهای مدیدی بود که کفشی که پاشنه این مدلی داشته باشه نپوشیده بودم ولی خوب من واقعا فرصت نکردم برم کفشمو عوض کنم.و

اینه که موضوع دل درد رسما جدیه!!!!