Hush Puppies
خسته ام
می خوام برم بازی کنم
رو زمین سر بخورم
می خواستم کفشای همکارمو از پنجره بندازم پایین
اما نتونستم.
وقتی ۱۵ سالم بود براحتی اینکارو می کردم.
فکر کردم لااقل توش نمک بریزم
اما بازم نتونستم
فقط مارک کفششو خوندم
اسمش بود!!!Hush Puppies
خوشم اومد از مارک کفشش.مطمئنم از بنگلادش خریددشون.
براتیگان کمک می کند(3)
به بُتههایگوجهات زل میزنم.
از رشدشان راضی نیستم
تو هم همینطور.
فكر میكنم چطور باید
كمكشان كنم.
بررسی میكنم:
از گوجه چه میفهمم!؟
شاید كمی نیترات...
نه! چیزی سرم نمیشود
و بنا میكنم به بافتن اراجیف!
به اندازهی كمبود رشدشان
پُر رو هستم!
براتیگان کمک می کند(2)
سایهی رنگْپریدهی مورچهی ترسیده
میخواهد با تو دوست شود؛
كودكیات را بشناسد؛
و با تو اشك بریزد.
میآید
با تو زندگی كند!
براتیگان کمک میکنه
مهم نیست
هوشِ لعنتی این حضرات.
خستهام!
تمام ِ روز
بارانی جهنمی آمد.
هیچ كار خاصی ندارم!
غم های صبحگاهی
کمی که گذشت متوجه بداخلاقی های زیادی در دور و برش شد.
طوری که حتی موهاشم شونه نکرد و خیلی خیلی سردش شد.
طبق یه رسم قدیمی بیسکویتهاشو برداشت و شروع کرد به راه رفتن.
ویه سوال همیشگی اینکه
چرا بیشتر وقتا اول صبح غم های بیشتری در دنیای دوروبرش تولید می شن به نسبت مثلا ساعت ۴ عصر!؟
حتی ۱۰ لیوان چایی هم نتونسته حالشوکمی بهتر کنه.
داره فکر می کنه که باید مثه قدیما بزنه بیرون و بره سینما و لات بازی غم انگیز انجام بده.
تنهای تنها.
شایدم نه...
واضح و روشن
وقتی که چشم گشود
لبخند حضور ی منتظر زاویه دیدش را بست.
به سرعت چشم بر هم گذاشت
همه چیز واضح واضح بود
روشن و ساده
برای تویی که سوالهای زیادی در کله ات مشاهده می شود.برای تویی که انگار به یک مسیر انس گرفتی!
یکی از مهمترین خصوصیات ما آدما فراموشکاریه.
اینکه با اهدافی شروع می کنیم و با جدیت به مسئله ای می پردازیم اما در طول راه دچار انحراف می شیم و کلا یادمون میره چیزهای خوبی که به خاطرش تلاش کردیم الان کنارمونن.
به چیزهایی گیر می دیم و بزرگش می کنیم و گاهی اونقدر ناآگاهیم که همه خوبی ها رو فدای چیزی می کنیم که در تغییر زمان برامون مهم شده.
این خاصیت آدمه.تنها کسانی دچار این حالت نمی شن که تمرین می کنن حس خوب چیزهای زیبا رو در کنارشون نگه دارن.
آدمهای آگاه به راه و مطمئن دقیقا به همین دلیل کمترن.
ما آدما به خاطر حواس پرتیمون خیلی چیزهای مهمی رو از دست میدیم.
ما آدما دوس داریم مثه قصه های توی کتابا آدم خوبه باشیم.
خوب بودن یه چیز خاصه برامون.دوس داریم خوب بودمون Boarder داشته باشه.دلیل داشته باشه .حتی دنبال ریشش می گردیم.تو کتابا تو قصه ها...
اما خوب بودن و خوبی کردن خاصیت انسانه.
هر کسی با هر سبک و دلیلی می تونه خوب باشه.خیلی خوب.خوب بودن ریشش گرایش نیست.درک واقعی انسان از وجود خودش و خالقشه.
خیلی بی رحمیه که خوبی رو انکار کنیم چون جنس یه آدمی رو نمی فهمیم.خیلی بی رحمیه تو خوبی آدما اغراق کنیم چون ریشه هاشون برامون ملموسه.
یه رفتگر.یه سوپر استار سکسی.یه روسپی.یه مادر بی سواد.یه پروفسور ....می تونن خوب باشن .چه تو چهارچوب های ما باشن چه نباشن.
همیشه فکر می کنم سخت ترین و در عین حال ساده ترین کار دنیا اینکه آدم بره یه ور یه خطی واسته و بگه هر کی اینوره خطه خودیه و هر کی نیست غریبه!
سخته چون هر گز انسان نمی تونه در این دنیای نسبی مطمئن باشه تو نقطه بهترینه و آسونه چون این راحت ترین راه برای قضاوت کردن و خلاص شدن از درک واقعیت هاست.
همیشه تو زندگی یاد گرفتم که تنها جاییکه میشه ازش صحیح نگاه کرد نقطه ایست که از تعصب خالی باشم.
حتی قضات هم یکی از شرایطشون برای قضاوت همینه. اینکه بتونن خالی از پیش داوری باشن.
کار خیلی خیی سختیه اما لذت و آرامشی توش هست که خیلی دوسش دارم.
باز هم باید روش تمرین کنم.نمی تونم بگم توش خیلی حرفه ایم.باید تمرین کنم خیلی زیاد.چون دلیل بودن من در این دنیا و بعبارتی رسالتم کشف زندگی است. کشف همه چیزهایی که برای من در این دنیا وجود داره .برای کشف واقعیت نباید حقیقت پیش ساخته ای داشته باشیم.در غیر اینصورت همه چیز فقط قیاس و مجادلست برای اثبات چیزی نه برای کشفش.
روح انسان خیلی خیلی عجیب و بزرگه.روح انسان محدود نیست.هرگز و ابدا.
روزی در این دنیا احساس آرامش کامل می کنم که احترام به تمامی باورهای موجود در دنیا در وجودم نهادینه شده باشه.این رمز آرامش من در این دنیاست.چراکه ابدا هیچ چیز مطلق نیست.
روش زندگی هر کسی با توجه به درکش از روح عمیق انسان و ارتباطش با حامیش (چیزی شبیه خالق)رقم می خوره.
ارتباط با حامی و مبدا برای کسانی ،شبیه نماز خوندنه .برای کسانی شبیه نماز نخوندنه وبرای انسانهای کمتری که راه درست رو کشف می کنن شبیه خودخود عشقه.عشق یک احساس عمیق درونیه که نمودش مهم نیست چه شکلی باشه.
این آیداست.ساده و واضح.
نه آرزوی پیچیده ای داره نه حس درد و شادی بیش از حدی.
آیدا رهاست .
راه رسیدن به چیزی که سهم تو از همه واقعیت هاست
هرگز و هرگز
تنها یک راه نیست.
خل
خل شدم.
کوفتتتتت
آیدای هندسی.آیدای اقلیدسی یا آیدای نا اقلیدسی.
کلی با تصورش لبخند زدم.
چیزی که مسلمه اینه که تو آدم نمیشی!!![]()
شقی این برای توست
وگاهی در عین نزدیکی انگار دور
گاهی نمی فهمم
در عین اینکه فهمش اونقدرها هم در این رابطه موثرنیست
گاهی برخی چیزها باید کشف بشن اونوقته که کاشفان فروتن شوکران می شی و لیاقت دایره رو پیدا می کنی.
من باید کشف می کردم.
روش کشف من مثلث وار بود و دوسش نداشتم
Just talking about my feeling
Love you
میشه
به این نوع تلگرافی فکر کردن دلبسته شدم.
چیزهایی از نوع قدرت .ازنوع توانایی در وجودم کشف می کنم.
این بهم حس لرزش توام با برق چشم میده.
برق چشمامو دوس دارم.وقتی که هست.یعنی چیزی در ذهنم هست.
چیزی قوی و روان.
داشتم می گفتم چطور میشه راحت گفت که "نمیشه"
گفتن نمیشه خیلی خیلی سخته.این یعنی همه راهها رو میدونم همشونم امتحان کردم وحالا می گم که "نمیشه"!
دیروز به مدت نیم ساعت گفتم میشه و عده بیشتری گفتند که نمیشه.
قرار شده امروز روش شدنش رو نقاشی کنم.
شدن ها رو دوست دارم.
این یه لوپه.
یه لوپه قوی.
وقتی که چیزی میشه پوست صورتمم برق میزنه!
اینو مطمئنم.
دوسش داشتم
به اندازه کافی.
Bold
جانمی، آن قدر زیبایی که نزدیک است باران ببارد
عاشقشم.
احتیاج به جملات براتیگانی داشتم!
آه مارسیا.
می خواهم زیبایی بلند طلای ات
تدریس شود در دبیرستان
این طور بجه ها یاد می گیرند که خدا
مثل موسیقی توی پوست زندگی می کند
و صدایی دارد مثل یک پیانوی معرکه
دوست دارم کارنامه های دبیرستان
شبیه این باشد:
بازی کردن با چیز های شیشه ای لطیف
20
جادوی کامپیوتر
20
نامه نوشتن به آن ها که عاشق شان هستی
20
تحقیق درباره ی ماهی
20
زیبایی بلند طلایی مارسیا
20+!
عکس
وقتی بعد از مدتها نگاش می کنی.
من هیچ وقت حس خوبی موقع گرفتن عکس نداشتم و ندارم.
ولی در یه نقطه مثه همیشه-این دو تا جمله متضاد رو باید به هم وصل کرد.
Fact:کاری را دوست ندارم که نتیجه اش را بعد از سالها دوست می دارم.
باس روش کار کنم.
قصه من و بابام
- با پیش زمینه قبلی که داشتم و دلم حضور بابا رو می خواست در کنارم
-تو تمام راه به شکل بغل کردنش فکر می کردم
-اینکه آیا می تونم کمی خودمونی ترش کنم
-من بابا رو اونجوری که دوست داشتم بغل نکردم هیچ وقت بابا همیشه .شما.بود.
وقتی رسیدم
هنوز کفشامو در نیاورده بودم
که بابا پرید اومد دم در
بغلم کرد
۴ بار بوسم کرد
از روی زمین بلندم کرد
و منو محکم به خودش چسبوند
گفت دلم خیلی برات تنگ شده بود
--چقدر به همه اینا احتیاج داشتم.احتیاج داشتیم.
بابا متفاوت برخورد کرد و من عاشق ابتکار عملش شدم.
روی یه کارت براش نوشتم.
موضوع خیلی سادست:من واقعا دوست دارم.
خوند و گفت:برای من به این سادگی نیست اما .من هم خیلی دوست دارم.
قصه من و بابا داره خیلی قشنگ می شه.پدر بیولوژیکی آیدا داره در زندگی آیدا فعال می شه.
اعتقاد ندارم که چیزی دیر یا زوده.ما پیداش کردیم.
No Worries
من تفاوت درونی زیادی ندارم.
حتما خوب خوابیدمو چشام برق میزنه!!
به طور کلی آرومم .این خوبه
به طور کلی آرومم.این کسالت بار هم هست.
به طور کلی آرومم .این کمی ارتباط برقرار کردنو سخت می کنه.
به طور کلی آرومم و این در عین بلوغ زیاد هیجان انگیز نیست.
حس های متضاد همیشگی
با همه اینا این همون چیزیه که دقیقا الان می خوام .که همین باشم .که همین باشه
No Worries
من و میزم
چند وقته که تو آینه خودمو نگاه می کنم و فک می کنم همه خطوط صورتم به سمت پایین کشیده شده.گوشه لبام .چشمام...
داشتم می گفتم که صورتم قرمز شده و عجیب...
امروز یه عالمه کار کردم و حرفهای قلمبه سلمبه زدم...
یه جورایی نتیجشو دوس دارم .شبیه یه فیل که در زمانهایی از زندگیش یه پلنگ بشه!!
یه فیل شکارچی پلنگ نما.راستش ازش خوشم میاد.
دارم سعی می کنم خطوط صورتمو بدم به سمت بالا واسه همین فک کنم از دید بیننده دارم لبخند می زنم!
اینجا رو دوس دارم .میز کارمو .خیلی خودمونیه.خیلی باحال و خوش رنگ.این باعث میشه مثه فرفره کار کنم.
ما با هم یه تیمیم.
من و میزم.