مامان به خدا من همه ی سعیمو کردم.
بعد از ۶ ماه که خاله ام تهران بود و هر روز با خودم تصمیم می گرفتم بهش بگم یه شب بیاد خونه پیشم بالاخره دیشب زنگ زدم بهش و متوجه شدم چند روزه که برگشته تبریز.البته من بهش نگفتم واسه چی بهش زنگ زده بودم.
مامان ن ن ن ن ن ن ن ! من همه سعیمو کردم که به عنوان دختر بزرگت آبروتو بخرم اما خوب انگار یک کم دیر شد![]()
شکارچی ها خاله هاشو نم شکار می کنن
پناه بر خدا![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 16:25 توسط آیدا
|