بعد از ۶ ماه که خاله ام تهران بود و هر روز با خودم تصمیم می گرفتم بهش بگم یه شب بیاد خونه پیشم بالاخره دیشب زنگ زدم بهش و متوجه شدم چند روزه که برگشته تبریز.البته من بهش نگفتم واسه چی بهش زنگ زده بودم.

مامان ن ن ن ن ن ن ن ! من همه سعیمو کردم که به عنوان دختر بزرگت آبروتو بخرم اما خوب انگار یک کم دیر شد

شکارچی ها خاله هاشو نم  شکار می کننپناه بر خدا