راجع به یه لحظه ای می خوام حرف بزنم که شاید به اندازه موهای سرت تو زندگیت تکرار شده و شاید هم به همون اندازه زیاددر لحظه های بعدی حل شده و گذشته...

اینجا تو شرکت بعضی وقتا بچه ها song های مختلفی رو میذارنو همه با هم گوش می کنیم در واقع من انتخاب نمی کنم فقط می شنوم...

چند دقیق پیش یه جیزی داشت پخش می شد

نه میشه باورت کنم ...نه میشه از تو ردبشم...

نوع حس این songو یا بعبارتی ترکیب و گامهایی که توش این آهنگو  نوشتن یه جوری آدمو به یه سمت خاص سوق می ده.حسی که هیجان نیست .انرژی نیست.فریاد نیست.شبیه وقتایی که بدون در نظرگرفتن نزدیکی دوری و یا اصلا وجودیت یه نفر عاشقش می شی می مونه.

داشتم فک می کردم چند بار اینطوری FALL IN LOVE شدم و داشتم سعی می کردم شیرینی و غم هر کدومو جداگانه تو ذهنم بیارم یعنی LOAD کنم.

یه چیز مشترک تو همش هست تو هر سنی که بودم با هر میزان تجربه ای با هر نوع آگاهی و اشراف قلبم به این دلیل و دقیقا به همین دلیل فشرده شده و این حسیه که انگار تو این SONG هم هست مثه همه وقتایی که موسیقی در جهت اتفاقات ذهنی قرار می گیره!