سرماخوردگی
عجب سرمایی خوردم .
از شروین اجازه گرفتم برم.باس برم دکتر .حوصله مریض موندنو ندارم.بدنم درد می کنه.
قبل از رفتن باید مشکل یه پورتالی رو هم حل کنم.صاحابش رفته جاوا نصب کنه و بیاد.
حاجی حاجی مکه.بیا دیگه.دارم می میرم.
غر دارم و بداخلاقم الان.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 11:55 توسط آیدا
|