عجب سرمایی خوردم .

از شروین اجازه گرفتم برم.باس برم دکتر .حوصله مریض موندنو ندارم.بدنم درد می کنه.

قبل از رفتن باید مشکل یه پورتالی رو هم حل کنم.صاحابش رفته جاوا نصب کنه و بیاد.

حاجی حاجی مکه.بیا دیگه.دارم می میرم.

غر دارم و بداخلاقم الان.