چه چیزی لازم است تا در این سیاره
بتوان در آرامش با یکدیگر عشق بازی کرد؟
هر کسی زیر ملافه هایت را میگردد
هر کسی در عشق تو دخالت می کند
چیزهای وحشتناکی می گویند
در باره ی مرد و زنی که
بعد از آن همه با هم گردیدن
همه جور عذاب وجدان
به کاری شگفت دست می زنند
با هم در تختی دراز می کشند...

زیبااست.

این همون سوالیه که همیشه مطرحه.آیا چیزی که بقیه می گن درسته یا چیزی که تو فکر میکنی و اینکه وقتی همیشه فکرت با نظرات بقیه فرق داره این نشون دهنده یه بیماری خطرناک برای توئه یا برای بقیه.اینکه دیگه رسماْ خسته می شی از لبخند زدن به حرفهایی که حرف همست ولی حرف تو نیست.یکی از شوک های زندگیم تو چند روز اخیر این بوده که در کنار دو نفری قرار گرفته بودم که یکی به اون یکی گفت :چرا نمیاین "فرشته "زندگی کنین و بعد نفر دوم جواب داد:"فرشته "هم جای زندگی است؟من جز فرمانیه هیچ جا رو قبول ندارم...و من داشتم با سر به دیوار می خوردم .داشتم با خودم کلنجار می رفتم که آیا درست اومدم؟آیا من به همین مهمونی دعوت شده بودم؟راههای خروجی رو بررسی می کردم .باید براشون توضیح می دادم باید حرف می زدم باید یه چیزهایی راجع به زندگی معنوی می گفتم یه چیزهایی راجع به آدمهایی که به خیلی کمتر از ایناش محتاجند. اما ظاهراْ فکر می کنم در تمام مدت مثه یه آدم معمولی نشسته بودم و به مکالمه این دو نفر گوش می دادم...احتمالاْگاهی هم که منو نگاه می کردند لبخند می زدم!

گر به جهل آییم آن زندان اوست                                           ور به علم آییم آن ایوان اوست

 

مرسی از اون دوستی که لینک  شعر پابلونرودا رو برام گذاشته بود.