چه سکوتی رد شد از نگاه قفس یک کودک

کودک پنجره ها

کودک دار  و   درخت

و مرا می آزرد

انعکاس قفس خالیها

قفس خالی اشکال ترحم

و ترحم پژمرد و

قفس خالی شد

تا شروع یک هیچ

و دلم سیر گریست.

....این فقط یه مسابقه بود

بین آیدا و خودش

می خواست ببینه متنی رو که تو ۱۵ سالگیش دوست داشت هنوز یادشه؟

و یادش بود عین به عینشو.

حسش هنوز برام تازه تازست و این عجیبه .کمتر حسیه تو آدمیزاد که اینهمه وقت تازه بمونه!!!