خیلی خوب بود.فکرم انگار درست بود در این زمینه

این خیلی جالبه که ما به اندازه همه زندگیمون در این فرهنگ یاد می گیزیم که جبهه بگیریم راجع به صراحتهای آدما یا حساشون

تا یکی میگه من !طبق هزار جور تعلیم و تربیت گفته می شه :از خود در گذر تا به فلان جا ....برسی

یه نکته ظریف هست این دو تا قصه هر دوش درسته ولی به ما فقط یکیشو یاد دادن.

نتیجش می شه->مادری که به هیچ چیزی تو زندگی خودش اهمیت نمی ده به خاطر بچش

نتیجش می شه->زنی که از همه خواسته های انسانیش چشم می پوشه به خاطر زندگی مشترکش

نتیجش می شه->مردی که فکر می کنه اگه اسب باشه مرد بهتریه

و نتیجش می شه انسانی که هیچی از خودش نمی دونه اما می خواد به کمال برسه اونم به واسطه خطوط یک کتاب دعا و یا ورد و جادو...