از کنترل خارج شدممممممممم
اوممممممممممممممممممم.
إإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإ.
ساعت ۶:۳۰ دیشب
شدم.ساعت ۷:۳۰
.ساعت ۹:۳۰
.وساعت ۱۰:۳۰ تو رختخواب و
.
خیلی عصبانیم .بیشتر از اینکه بابت چیزی عصبانیم که اهمیتی در رویه زندگیم نداره!اما دیدی یه وقتایی قصه می پیچه واز کنترلت خارج میشه بعد نمی دونی دیگه چطوری قصه اینقدر مسخره شد!!!دیشب اینطوری شد.
تا ساعت ۱۲:۳۰ فک کنم بیدار بودم تو تاریکی و زیر ملافه با چشای باز.
الانم با یه من عسل نمی شه خوردم!
منتظر م که با یه حرکت از خودم دورش کنم اما هیچ سر نخی بدست نمی یاد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 10:20 توسط آیدا
|