هنوز چیزی از یخ زدگیم کم نشده

هنوز رنگ سبز اون کتاب لعنتی مانو...

نمی تونم بهت زنگ بزنم شقی

یه پرده کوچولوی تار جلوی چشممه

واینکه این قصه مثه همیشه غریب و سنگینه.