حرف زدم.راجع بهش حرف زدم.شروین گفت اصلا نگران نباش مهم نیست

آخییششششششششششش

پس حالا می تونم از خوشحالیهام بگم .از اینکه دیشب با غزل رفتیم و یه عالمه غذاهای چاقانه خوشمزه خوردیم.عین دو تا خرسفکرشو بکن .بعدش هم یه شعر از نرودا با هم خوندیم و خوشحال تر شدیم.

یوهو  یوهو