به برادرم مهران ...
چيزهايي كه نگفتم
وقتی چمدونشو به قصد رفتن بست
نگفتم عزيزم اين كارو نكن
نگفتم برگرد
و يك بار ديگه به من فرصت بده
وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه
رومو برگردوندم
حالا اون رفته و من
تمام چيزهايي رو كه نگفتم مي شنوم
نگفتم عزيزم متاسفم چون من هم مقّصر بودم
نگفتم اختلاف ها رو كنار بگذاريم
چون تمام اونچه مي خوايم عشق و وفاداري و مهلته
گفتم اگر راهت رو انتخاب كردی
من اونو سد نخواهم كرد
حالا او رفته
و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم مي شنوم
فكر مي كردم از تمامي اون بازي ها خلاص خواهم شد
اما حالا تنها كاري كه مي كنم
گوش دادن به چيزهاييه كه نگفتم
نگفتم بارانیت رو درآر
قهوه درست مي كنم و با هم حرف مي زنيم
نگفتم جاده بيرون خانه
طولاني و خلوت و بي انتهاست
گفتم خدانگهدار موفق باشي
اون رفت
و منو تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم
(شل سیلور استاین)
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 15:33 توسط آیدا
|