خوندنشون مثل قدیما همون حسو بهم میده. هميشه دوست داشتم بخونمشون و جالبه كه هنوزم با گذشت اين هم وقت دوسشون دارم.
مثل هميشه است از ته ته دل.

شقایقم  هیچ وقت از ذهنم بیرون نمی ره وقتایی که پاهامو تندتند تکون می دادمو بهت می گفتم من باید تکلیفمو روشن کنم!

یا سر کلاس پایگاه داده با اون همه چرت و پرت رو کاغذ با گوسفندایی که تو می کشیدی

ویا پروژه هوش مصنوعی که من قند خونم بالا زده بود و سرم گیج می رفت

ویا سیستم عامل که تا لحظه آخر داشتیم بحث می کردیم که بریم سر جلسه امتحان یانه و قیافمون در حین و بعد از امتحان.

ویا NMI بودنت واسه ابراهیم ...

و خیلی خیلی چیزای دیگه که دوسشون دارم و با خودم نگهشون می دارم و با خودم می برمشون.