حرف عاشقونه خوبی ندارم
حرف عاشقونه خوبی ندارم
خستم از راه
شوق پایکوبی ندارم
چندتا هم غصه می خوام
چند تا مثل من
که بشینیم دور یه چراغ روشن
قلب سنگینمونو زمین بذاریم
همصدا بگیم که ما غمی نداریم
تیشه و کوه می گیم ارزونی فرهاد
صخره و موج مال قصه های سندباد
هم صدا می گیم اگه ابر بهاریم
حرف قیمتی و سبز رنگی نداریم
نه از آغاز یه راه عاشقونه
نه از احساس رسیدن به خونه
نه از این جاده ابریشمی شعر
که باید غریب و بی صدا بمونه
----
خاطرش دوره ولی حسش نزدیک بخصوص با نگاه کیوان
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 13:7 توسط آیدا
|