مسن تر شدن فقط رو دامنه و فرکانس تغییرا ت ذهنی تاثیر می ذاره اما هیچ وقت نمی شه حذفش کرد.وقتی کوچیکتری فکر میکنی .دنبال مسئله می گردی .خودتو در گیرش می کنی و حس می کنی باید حلش کنی ووقتی مسن تری نگاش می کنی گاهی دستشو می گیری و بیشتر وقتا رهاش می کنی.غمگین شدن دیگر همواره از روی درد نیست.و من و تو  مسن شدیم.ما مسن تر شدیم.
وقتی 17 سالم بود نوشتم:
کودکی هایم برای تو
بیا بزرگ شویم
بزرگ یعنی هیچ
بیا هیچ شویم.

و حالا که ۲۷ سالمه می نویسم:

می خواستم کودک نباشم

می خواستم بزرگ شوم

می خواستم حتی

هیچ شوم.

من بزرگ شدم

کودکی درونم را لبریز کرد.

کودکی نزدیک ترین و همواره ترین شد.

انگار مرا در آغوش گرفته است.

اگر نباشد .اگر لحظه ای نباشد

هرگز نمی توانم باشم.بزرگ باشم.